كد مطلب: ۱۲۱۴
تاريخ انتشار: ۲۸ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۰:۴۳
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
از میان مقالات رسیده مخاطبان
عوامل موثر بر رویکرد روسیه در قبال تحولات اخیر مصر
آنچه در مصر ظرف چند هفته گذشته رخ داد حرکت پرجوش و فراگیر مردمی بود که در نتیجه چند دهه تحقیر ملی و سرکوب بوجود آمد. حاکمان دیکتاتور و وابسته به قدرت های بزرگ و تسلیم در برابر خواست های رژیم صهیونیستی، چنین تحقیر ملی ای را به مردم مصر تحمیل کرده و هویت اسلامی در این جوامع را سرکوب کرده بودند. تحولات اخیر در کشورهای عربی حاکی از شکل گیری فضا و نظم جدیدی در خاورمیانه است. مرزهای بیشتر کشورهای عربی خاورمیانه حاصل نظم بعد از جنگ جهانی دوم و موازنه قدرت میان قطب های قدرت در دوره پسا جنگ جهانی دوم هستند.
مندرجات این مطلب منعکس کننده دیدگاه های نگارنده بوده و موسسه چشم انداز هیچ گونه مسئولیتی در این خصوص را بر عهده نمی گیرد.

نویسنده: جعفر خاشع



آنچه در مصر ظرف چند هفته گذشته رخ داد حرکت پرجوش و فراگیر مردمی بود که در نتیجه چند دهه تحقیر ملی و سرکوب بوجود آمد. حاکمان دیکتاتور و وابسته به قدرت های بزرگ و تسلیم در برابر خواست های رژیم صهیونیستی، چنین تحقیر ملی ای را به مردم مصر تحمیل کرده و هویت اسلامی در این جوامع را سرکوب کرده بودند. تحولات اخیر در کشورهای عربی حاکی از شکل گیری فضا و نظم جدیدی در خاورمیانه است. مرزهای بیشتر کشورهای عربی خاورمیانه حاصل نظم بعد از جنگ جهانی دوم و موازنه قدرت میان قطب های قدرت در دوره پسا جنگ جهانی دوم هستند. در حال حاضر با ظهور قدرتهای جدید در عرصه روابط بین الملل و بروز زوال در پایه های قدرت ابر قدرتها، ساختار نظام بین الملل و ساختار تک قطبی در حال تغییر و تحول است. بنابراین خاورمیانه شکل گرفته در چارچوب نظم مذکور با تغییر در آن نظم به تبع آن در حال تحول است. قدرت هایی که خواستار حفظ وضع موجود بودند و برای حفظ این سلسه مراتب قدرت دست در دست حاکمان محلی وابسته به خود نیروهای اجتماعی را سرکوب می کردند ستون های قدرتشان با ورود نیروهای اجتماعی بر عرصه تعاملات بین المللی سخت لرزیده است. جیمز روزنا این تغییر و تحولات را بهتر از همه درک کرده و معتقد است که دیگر دوره تعیین کنندگی قدرتهای بزرگ فرا رسیده در دوره کنونی، نظم جدید در حاشیه شکل می گیرد.
بنابراین تحولات مصر را باید از این دریچه نگاه کرد. ضعف اقتصادی، بیکاری، عدم توزیع مناسب ثروت، ضعف و وابستگی سیاسی، حکومت اقتدار گرا، نبود آزادی سیاسی، به عنوان علل انقلاب مصر نام برده شده است ولی باید گفت که این شرایط تقریبا در طول دوره سی ساله مبارک بوده است پس چرا در این سی سال گذشته این اتفاقات نیافتاده است. دلیل این امر همان نظم و ساختار نظام بین الملل کهن بود که اجازه نمی داد و گروههای اجتماعی و هویت آنها را سرکوب می کرد. ولی با برزو تغییر و تحول در ساختار بین الملل که نقش دولتها کمرنگ شده و بر نقش گروههای اجتماعی افزوده شده است و رشد تکنولوژی که وسایل ارتباط جمعی را در اختیار گروههای اجتماعی قرار می دهد باعث به وجود آمدن شرایط و زمینه هایی برای بروز هویت این گروههای اجتماعی و هویت یابی انها شده که در گذشته توسط قدرتهای بزرگ و عاملان منطقه ای انها سرکوب شده بود. از انجا که یکی از خواسته های مهم گروههای اجتماعی در خاورمیانه مخالفت با اسرائیل است. بنابراین در این فضا قرار گرفتن مصر در کنار اسرائیل در جنگ های این رژیم با مردم غزه پرونده مبارک و سیستمش بسته شده بود و باید می رفت.
منطقه خاورمیانه با توجه به داشتن ذخایر عظیم انرژی از حساسترین و مهمترین مناطق دنيا به شمار می آید. به نوعی که هر تغییر و تحولی در این منطقه با عث تحت تاثیر قرار گرفتن منافع تعریف شده قدرتهای منطقه ای و فرا منطقه ای می شود. بنابراین واکنش کشورها به خصوص کشورهای فرا منطقه ای به این مسائل که در هر گوشه و کنار دنیا برای خود منافع تعریف کرده اند دور از انتظار نبوده و نیست. به نحوی که بعد از این تحولات، شاهد موضع گیری های کشورها مختلف بوده ایم. ولی در اين ميان رویکرد روسیه به عنوان یکی از قدرتهای تاثیر گذار در مناسبات جهانی در ابهام و عدم شفافیت قرار داشت. به طوری که در تحلیل مواضع روسیه کارشناسان نظارت متفاوتی دارند. بعضی کارشناسان با استناد به فعالیت های سفارت روسیه در مصر بعد از ناآرامی های اخیر و همچنین با استناد به فهوای مطالب بیانیه رسمی دولت روسیه و تماس تلفنی مدودف با مبارک معتقدند که روسیه در يك حالت ترديد يا نگراني قرار داشت. ولی برخی کارشناسان با استناد به روابط استراتژیک روسیه و مصر و اعلام موضع تند وزیر خارجه روسیه در مورد خواست معترضان مصری معتقدند که روسیه حامی مبارک بوده و از وضعیت به وجود آمده راضی نبوده و مخالف با خواست های معترضان در مصر است. در ادامه با بررسی استدلال های طرفین و نقاط ضعف و قوت آنها سعی خواهد شد به اين سوال جواب بدهيم كه در نهايت موضع روسيه در قبال اين تحولات چيست؟ و تحت تاثير چه عواملي شكل گرفته است؟

الف) تردید و نگرانی در رویکرد روسیه:
حامیان این رویکرد معتقدند: بعد از شروع نا آرامی ها در مصر در اولین واکنش، سفارت روسیه فعالیت های خود را بر امنیت اتباع روسی در مصر متمرکز کرد و از هرگونه موضوع گیری له یا علیه معترضان و یا حسنی مبارک خودداری کردند. در اقدام بعدی، چند روز بعد دولت روسیه طی یک بیانیه ای رسمی بر حفظ امنیت و ثبات سیاسی در مصر و همچنین عدم استفاده از اهرم فشار و خشونت علیه معترضان تاکید کرد. دیمتری مدودف، ریاست جمهوری روسیه طی گفتگوی تلفنی هم با آرزوی موفقیت برای مبارک و مصر ابراز امیدواری کرد که این بحران با توسل به قانون حل شود.
تحلیل گر موسسه «روسیران» استدلال می کند، تردید کرملین نشینان به خصوص در روزهای اول این اتفاقات، ریشه در ناتوانی تحلیل واقعی این حرکتها بود. چون کشورهایی دچار نا آرامی شده اند که روابط خوبی با غرب و به ویژه با آمریکا داشتند. این در حالی است که در سالهای گذشته انقلابهای رنگی در کشورهایی اتفاق افتاد که سران آنها روابط خوبی با آمریکا نداشتند.1
تحلیلگر «فارن پالسی» در تحلیل موضع روسیه می نویسد: مسئله ای که موجب نگرانی و تردید روسیه شده، علل این نا آرامی ها و اعتراضات است. اقتصاد ضعیف و نا بسامان، افزایش بیکاری، عدم توزیع مناسب ثروت و فساد سیاسی تا حدودی در جامعه روسیه نیز قابل مشاهده است. بنابراین ترس از گسترش این اعتراضات به روسیه به خصوص به منطقه قفقاز شمالی به جهت تقویت گرههای اسلام گرا نگرانی اصلی روسیه بوده است2
برخی از رویکردی کلان به این مسئله نگاه کرده و معتقدند؛ نباید از روسیه انتظار داشته باشیم نقش فعالی مثل سایر کشورها در مصر بازی کند. چرا که روسیه دوره مدودف سیاست خارجی خود را همسو با ساختار نظام بین المللی تعریف کرده است و تمام ظرفیت های دیپلماتیک خود را به کار گرفته تا از بروز تنش بین روسیه و این ساختار بکاهد. به دلیل اهدافی که روسیه دوران مدودف دنبال می کند از جمله نزدیکی به غرب و جذب سرمایه و تکنولوژی و ورود به نهادهای اقتصادی بین المللی نظیر سازمان تجارت جهانی، نمی تواند مواضعی در تضاد و مخالف با غرب اتخاذ کند. به عبارت بهتر اگر این اتفاقات و تحولات مصر در دوران ریاست جمهوری پوتین اتفاق می افتاد موضع روسیه به احتمال زیاد خیلی متفاوت تر از موضع فعلی بود. مدودف برای رسیدن به اهداف خود امتیازات قابل ملاحضه ای هم به غرب داده است و هم اکنون منتظر گرفتن امتیاز از غرب است. بنابراین در این فضا ورود روسیه برابر است با برخورد منافع و نتیجه آن ایجاد تنش در روابط با غرب، که به هیچ وجه خواست دولت فعلی روسیه نیست.
ب) روسیه حامی دیکتاتور ها و مخالف معترضان:
ولی عده ای معتقدند نه تنها موضع روسیه در قبال تحولات خاورمیانه عربی و به ویژه مصر روشن است بلکه روسیه مخالف این حرکتها بوده است. تحلیل گر «آسیا تایمز» روسیه و چین را در صف مخالفان انقلاب مصر قرار داده و می نویسد. این دو کشور تظاهرات مردم مصر را تظاهراتي خوانده كه از بیرون هدايت مي شود و آن را يك نوع «انقلاب رنگي» نامیده است.خبرگزاری روسی «ريانووستي» در تحلیلی نوشته است: انقلاب مصر از سوی آمريكا هدايت مي شود و افزون بر اين، «سرگئي لاوروف»، وزير خارجه اين كشور نيز به تندي در برابر خواست مردم براي رفتن «مبارك» واكنش نشان داده و گفته است كه مصر، يكي از متحدان استراتژيك روسيه و نیز از كشورهاي كليدي در خاورميانه است و تظاهرات مردم، در واقع، نتيجه دخالت خارجي است. بنابراین این گروه از تحلیل گران معتقدند که روسیه آشکارا مخالف انقلاب مصر است و این انقلاب را نه مردمی بلکه ساخته و پرداخته آمریکا می داند.
نتیجه گیری
هر دو رویکرد از نقاط قوت و ضعف خاصی برخوردار هستند که با بررسی آنها می خواهیم به یک نتیجه گیری نزدیک به واقعیت در مورد نگاه روسیه به انقلاب مصر برسیم. اینکه روسیه در مورد تحولات در تردید و نگرانی به سر می برد فقط می تواند در مورد روزهای نخست صادق باشد و بعد از آن مقامات روسی با تحلیل اوضاع مواضع روشنی را اتخاذ کردند. ادعای تاثیر روابط رسیه- آمریکا بر سیاست روسیه در قبال مصر هم با واقعیت ها سازگار نیست. اولا مطرح شدن رویکرد همکاری جویانه در روابط روسیه- آمریکا تنها مربوط به دوره جدید نمی شود بلکه قبل از اوباما دولت کلینتون و سپس دولت بوش با انتقاد از سیاستهای روسای جمهور قبل از خود در رابطه با روسیه درصدد کاهش تنش در روابط دو کشور بودند. اما در عین حال هیچ وقت این سیاستها منجر به همسویی دو کشور در همه زمینه ها و همه مسائل مطرح در عرصه روابط بین الملل نشد. در دوره جدید نیز روابط همکاری جویانه به هیچ وجه نمی تواند مانع از رقابت سیاسی در برخی حوزه ها شود. در دو سال گذشته دو کشور در عین همکاری در حوزه های مختلف با هم رقابت هم داشته اند. . همکاری ها در برخی حوزه ها مانع از رقابت طرفین در مناطقی مانند شرق اروپا، قفقاز و آسیای مرکزی نشده است. دو کشور همواره در کنار رقابت های اقتصادی، امنیتی همواره رقابت سیاسی گسترده ای در خاورمیانه داشته اند.
عنوان «انقلاب رنگی» برای این انقلاب ها را هم نمی تواند پذیرفت. چرا که حداقل به لحاظ نظری ما شاهد نوعی تناقض در این ادعا هستیم. انقلابهای رنگی به صورت سازماندهی شده از قبل با اهداف خاصی که دنبال می کنند منجر به تغییرات سطحی سیاسی در کشورها می شوند. ولی شکی در این مسئله نیست که این جنبش ها یک «نه» واقعی که از دل مردم برخواسته و مبتنی بر خواست های مردم است و نمی تواند یک انقلاب رنگی باشد.
نکته ای که از دید تحلیلگران به دور مانده است نقش اسرائیل و لابی صهیونیسم در روسیه است. از زمان فروپاشی شوروی اسرائیل نقش مهمی در سیاست خارجی روسیه به ویژه در حوزه خاورمیانه بازی کرده است. اسرائیل مدام در تلاش است که با لابی گری و تاثیر گذاری بر فرایند تصمیم سازی در سیاست خارجی روسیه در رابطه با اعراب و به ویژه با ایران موازنه قوا به نفع خود حفظ شود و از قدرت گیری نیرو ها و دولتهای مخالف خود جلوگیری کند. نمونه بارز این لابی گری اسرائیل در سال گذشته میلادی، جلوگیری از فروش موشک اس- 300 به ایران بود. بنابریان به نظر می رسد یکی از فاکتور های مهم که بر رویکرد روسیه نسبت به خاورمیانه و به خصوص نسبت به تحولات اخیر در کشورهای عربی موثر است، لابی گری اسرائیل است. این مسئله در دوره مدودف پررنگ تر شده است. در دوره پوتین علاوه بر تاثیر گذاری فاکتور سیاسی (رقابت با آمریکا بر سر حوزه نفوذ در منطقه) فاکتور اقتصادی (صادرات تسلیحات و همکاری ها در حوزه انرژی) مهمترین فاکتور تاثیر گذار بر سیاست خارجی روسیه در خاورمیانه فاکتور امنیتی بود. سیاست این کشور در دوره مذکور تقویت ثبات منطقه ای، برقراری روابط متوازن با تمامی دول خاورمیانه ای و عدم جانبداری یک سویه از منافع گروههای درگیر در بحران های پیچیده خاورمیانه ای بود. ولی به نظر می رسد با توجه به تحولات رخ داده در روابط روسیه- اسرائیل دو کشور در دوره مدودف به هم نزدیک تزر شده و همکاری های زیادی داشته اند.
از طرف دیگر، مبارک در طول سی سال حکومتش با پایبندی به پیمان «کمپ دیوید»، یکی از قوی ترین ارتش های کشورهای عرب را از دشمنی با اسرائیل خارج کرده که این مسئله در تداوم بقا رژیم اسرائیل نقش مهی داشته است. مبارک با همراهی با اقدامات و سیاست های اسرائیل در منطقه به نوعی باعث تقویت این رژیم شده بود. در این بین واضح است که کنار رفتن مبارک چه هزینه هایی برای اسرائیل در بر دارد. بنابراین لابی اسرائیل تمام تلاش خود را به کار بست که جهت گیری کشورهای دیگر از جمله روسیه را به موضع خود که همان ادامه حکومت مبارک و سرکوب اعتراضات بود جلب کند. بنابراین مخالفت روسیه را می تواند در این راستا تحلیل کرد
بنابراین:
اینکه روسیه در مورد تحولات در تردید و نگرانی به سر می برد فقط در مورد روزهای نخست صادق است و بعد از آن موضع گیری مقامات روسیه آشکارا نشان دهنده مخالفت این کشور با این نا ارامی ها است. بیانیه ای رسمی که دولت روسیه صادر کرد در وهله اول بر حفظ امنیت و ثبات سیاسی در مصر تاکید داشت نه چیز دیگری. مکالمه تلفنی مدودف با مبارک در ان برهه حساس صرف نظر از فهوای مطالب آن نشان دهنده اهمیت مبارک برای روسیه و خواست روسیه مبنی بر تداوم حکومت وی است. دلیل مخالفت روسیه هم در وهله اول روابط استراتژیک این کشور با رژیم اقتدار گرای مصر و در وهله دوم لابی رژیم اسرائیل در روسیه است.

1. يادداشت وي‍ژه، «درس هاي مصر براي روسيه» 20 بهمن 89، http://www.rusiran.com/13891120/7081.html
2. FIONA HILL, How Russia and China See the Egyptian Revolution, FEBRUARY 2011, http://www.foreignpolicy.com/articles/2011/02/15/how_russia_and_china_see_the_egyptian_revolution
* نام:
ايميل:
* نظر: